در گلستانه چه بوی علفی بوی علفی می آمد
من در این آبادی ، پی چیزی گشتم می گشتم :
پی خوابی شاید،
پی نوری، ریگی ، لبخندی
تا شقایق هست زندگی باید کرد.
در دل من چیزی است،مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه دور آوایی است ، که مرا می خواند.