در قسمتی از این کتاب می خوانیم :آهنگر و معمار در حیاط خانه آهنگر در حال صحبت و چای خوردن بودند. بهار آمده بود و گل ها در حال شکوفه زدن بودند، و پرندگان آواز می خواندند ناگهان صدای کودکان بلند شد. پسر معمار با عصبانیت فریاد می زد: اون توپ را بده پسر آهنگر هم گفت: برای چه این کار را بکنم این خانه ماست و توپ هم مال ماست. پسر آهنگر نزدیک پدرش رفت و پسرش گفت…ادامه ذاستان را در پاساژ اینترنتی مارلیک شاپ دنبال کنید
لیست فروشندگان / مشخصات فروش این محصول
نام فروشنده | زمان ارسال | گارانتی | تخفیف | قیمت | |
---|---|---|---|---|---|
خصوصی: فروشگاه کتاب آفتاب | آماده ارسال ارسال کالا از 3 روز کاری آینده | گارانتی ندارد | بدون تخفیف | 155,000 تومان |